دوستان عزیز به وبلاگ نازنین خوش آمدید.![]()
نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 11 مرداد1390 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت
نازنین دوتا پست اول همیشه ثابت هستند
زندگی سفر عجیبی است. سفری که میلیونها نفر در طول مسیر آن برای خودمقصدهای مختلفی در ذهن می پرورانند. گاه تصور قرار داشتن هدف در آن دور دست های دست نیافتنی و شب و روز تلاش کردن برای رسیدن به آن مقصد دور دست باعث می شود که بسیاری یادشان برود که در کودکی،کودکی کنند و در جوانی،جوانی و وقتی به سن میان سالی و فرسودگی می رسند تازه حسرت دوران جوانی را می خورند.اما حقیقت و فایده هرکاری قبل از آن که در مقصد و انتها قرار داشته باشد در طول مسیر پنهان شده است . پس به آنها که می شناسی و حتی آنها که نمیشناسی اما در این تاریخ با آنها همراه شده ای مهربانی کن. همه آنها که با شتاب جاده زندگی را دویده اند و به قول خود به مقصد رسیده اند روی سنگهای کنار جاده نوشته اند که آنچه در زندگی در جست و جویش هستی در مکانی خاص قرار ندارند بلکه به صورت الگو و طرحی نادیدنی اما حس کردنی در طول راه پخش شده است.![]()

نویسنده این وبلاگ ،از اینکه به وبلاگ من سر میزنیدازتون ممنون هستم و حضور تک تک شما خوشحالم میکنه خوشحال میشم نظراتتونو با من در میون بذارید ، حتما با من در ارتباط باشید ، اگه دلتنگید یا خوشحال من رو شریک تمام لحظاتتون بدونید ، کنارتون هستم . 

از صمیم قلب آرزو میکنم همیشه تو دلتون قند آب بشه و توچشمتون نور عشق بدرخشه
دوستان عزیز یکی از اقوام داستانی به نام فاصله رو برای من
ارسال کرده خوشحال میشیم داستان رو دنبال کنید ونظرتونو بگید
" کلی مطلب جالب تو قسمت مطالب جالب است بخونید "
خاطره:سلام و صد سلام
من خاطره هستم...... ادامه در ادامه مطلب ![]()

با تشکر از همه شما دوستان عزیزم که به وبلاگ نازنین سر میزنین![]()


تو قسمت مطالب جالب یه داستان هست به اسم فاصله خوشحال میشم بخونیدش و نظرتونو بهم بگید
نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 11 مرداد1390 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت

دخترک هم شاد بود هم ناراحت هم آرام بود هم نا آرام کلافه بود خیلی زود عصبی میشد و خیلی سریع افسرده .نمی دونست باید چی کار کنه؟چرا هیچ کس به فکرش نبود !حتی اون ........
اون احساس دخترک رو نسبت به خودش می دونست ولی قرار این بود که هر دو جدا از هم باشن دخترک پذیرفته ولی... ولی سخت بود چون هر دقیقه دلش برای اون تنگ میشد حتی صحبت کردنش هم شبیه اون شده بودبا هر حرفی یاد اون میفتاد هر لحظه هر دقیقه هر ساعت تمام روز تو فکر اون بود دیگه اطرافیان به شنیدن اسمش از زبون دخترک عادت کرده بودن . اما میدونست که اون حتی ۱ بار یاد او نمیفته حتی ۱ بار هم به او فکر نمیکنه حتی یکبار هم دلش برای او تنگ نمیشه چرا هیچ کس درکش نمیکرد که براش سخته کسی رو که دوست داره رو فراموش کنه بقیه براش مهم نبودن چرا اون حتی یکبار به این فکر نکرد که اگه جای دخترک بود دوست داشت باهاش چه جوری برخورد بشه. کاش یکبار خودش رو جای دخترک میذاشت . کاش...........
چقدر غمناکه همیشه واسه کسی میمیری که واسه کسه دیگه میمیره

خیلی غمگین شد بیخیال 



از شنا برگشتم
میگه چطور بود
میگم خسته شدم
میگه از شنا؟
میگم پ ن پ خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت / بس که ترانه خوندم و برگ زمونه برنگشت![]()

بهش میگم : دیگه می خوام ازت جدا شم !
میگه : این حرف آخرته ؟
پ ن پ این خلاصه ای بود از اخبار ایران و جهان ،
لطفأ به ادامه ی خبر توجه فرمایید !![]()

رفتم بانک وام بگیرم طرف میگه ضامن داری
میگم پـَـــ نــه پـَـــ بدون ضامن اومدم الان منفجر میشم![]()



![]()
تو شکلکهایی که برای کامنت میذاریم بیشتر کدوم یکی رو دوست داری؟ ![]()
من خودم از این خوشم میاد
![]()
نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 1 خرداد1391 ساعت 16:22 موضوع | لینک ثابت
می دانم دیگر نباید ز تو بخوانم اما
هنوز دلتنگت می شوم
نمی دانی و نمی خواهم که بدانی چه می کشد این دل شیشه ای من
اینجا که برای تو می نویسم خاطرم جمع است که نمی خوانی اشعار شکسته ام را
اشعار شکسته ای که از دل برون آمده اند تا برای دیگران برقص در آیند
سپیده ی شبنم عشق کاغذی من ، تو کجایی ؟
تو با کدامین پرواز از مبدأ ِمن ، به سوی مقصد دیگری رفتی ؟ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
............... بقیه اش تو ادامه مطلب 
نوشته شده توسط نازنین در یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

ولی قبلش یه دختری رو
بزنم حالم جا بیاد
اینو
![]()
حقته
حالا دنیا وایسا 


نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه 13 اردیبهشت1391 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت


بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر می دارد.
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی.
بگذار کسی باشم که در غم سوی او می آیی
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی.
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی.

![]()
شب آرام میگذرد
من تنها با یاد تو نشسته ام
اگر شب هم بگذرد
من از یاد تو نمیگذرم
نازنین یگانه من
نگاهت را از من بر مگیر که بی آن
تنهاترینم
و کلامت را از من دریغ مدار که
سکوت تو، لحظه هایم را از هم می درد
و لبخندت را از من پنهان نکن
که خنده ات شکوفه های عشقم را به ثمر می رساند
گامهایت را استوار ساز و شانه هایت را تکیه گاهم کن
که بی تو پر می شوم از تمام خزانهای نیامده.

دلم گرفته.......
من از راهی دور آمدم تا نظاره گر طلوعی دیگر باشم
به چشمانم نگاه کن که چه بی مهابا به انتظار صبح نشسته است
تا بار دیگر حضور جادوییت را احساس کند
نگو که تنها هستم نگو که دلم باید تنهایی را تا لحظه ی آخر تجربه کند
بار دیگر به من فرصت عاشقی بده
من دلدادگی را با دستهای پر فروغت تجربه کردم
یاد گرفتم که می شود عاشق بود ولی اسارت را فراموش کرد
می شود آزاد و رها شعر رهایی را زمزمه کرد

دلم گرفته ....
میدونم که میدونی چرا !!!!!!!!
ولی فهمیدم که نمیدونی انگار
۲۳ فروردین ۹۱ ساعت ۰۰:۰۰
![]()
بالاخره توانستم به تو بگویم
دوستت دارم ![]()

و تو چه زیبا لبخند زدی و خوشحال شدی ومرا باور کردی
ولی باز با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم
و دانستم برای صدمین بار فقط در خواب حرف دلم را توانستم به تو بگویم
وباز افسوس خوردم

نیمکت با هم بودنمان تنهاست.
من دل نشستن ندارم.
تو دلیل نشستنم باش.

نوشته شده توسط نازنین در دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
خسته شدم
از زندگی![]()
از انتظار 
از خودم 
نوشته شده توسط نازنین در شنبه 9 اردیبهشت1391 ساعت 0:12 موضوع | لینک ثابت
قلبم جایگاهی است که تورا در بر گرفته و به هیچ وجه حاضر به از دست دادنت نیست
نمیگویم دلتنگم...
نمیگویم تنهایم...
تو را دارم و تنها همین کافی است....

فقط با یک نگاهت کاش نویدی می دادی
و آنگاه دیگر هیچ نمیخواستم
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ساعت 17:55 موضوع | لینک ثابت
استعداد عجیبی در شکستن داری ![]()
قلب........ غرور........ پیمان........ ![]()
استعداد عجیبی در نشستن دارم![]()
به پای تو......... به امید تو........... در انتظار تو..........![]()
نوشته شده توسط نازنین در سه شنبه 29 فروردین1391 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
ای راحت جان یار وفادار که بودی؟
ما دل بتو دادیم،تو دلدار که بودی؟
صد دل به کمند تو گرفتار بلا شد؟
ای سلسه گیسو تو گرفتار که بودی؟
ای مایه صد رنج!تو رنجور که گشتی؟
ای داروی صد درد!تو بیمار که بودی؟
با آنکه همه کار تو آزردن دل هاست
آزرده دل از محنت و آزار که بودی؟
پژمرده دل من چو خزان دیده گیاهی
تو ابر بهاران به چمنزار که بودی؟
تو سرو منی جلوه بگلزار که کردی؟
تو ماه منی شمع شب تار که بودی؟
هر سو چو نسیمی به هوای تو دویدم
ای گلبن شاداب به گلزار که بودی؟
در جام وفا باده نوشین که گشتی؟
در باغ محبت گز بی خار که بودی؟
افسون شده در حلقه جادوی که ماندی؟
جادو زده چشم فسونکار که بودی؟
صد دیده بروی تو زحسرت نگران بود
تو خسته دل از حسرت دیدار که بودی؟

دیدی که به سودای توخون شددلخلقی
ای مایه حسرت تو خریدار که بودی؟
نوشته شده توسط نازنین در پنجشنبه 10 فروردین1391 ساعت 17:30 موضوع | لینک ثابت
ترا با غیر میبینم صدایم در نمی آید
دلم میسوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
نشستم باده خوردم خون گرستم کنجی افتادم
تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید 
چه سود از شرح این دیوانگیها بیقراریها؟
تو مه بی مهری و حرف منت باور نمی آید
توانم گفت مستم میکنی با یک نگه اما 
حبیبا درد هجرانت بگفتن در نمی آید 
منه بر گردن دل بیش از این طوق جفا کاری 
که این دیوانه گر عاقل شود دیگر نمی آید 
دلم در دوریت خون شد بیا در اشک چشمم بین 
خدا را از چه بر من رحمت ای کافر نمی آید


دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
نوشته شده توسط نازنین در چهارشنبه 10 اسفند1390 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نازنین
چه عاشقانه است این روز های ابری...
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی...
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا...
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق...
و من
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم...
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم...
عاشقانه سرودن را دوست دارم...
عاشقانه نوشتن را دوست دارم...
عاشقانه اشک ریختن را...
عاشقانه خندیدن را دوست دارم...
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم...
و من
عاشقانه می گِریَم...
عاشقانه میخندم...
عاشقانه مینویسم...
سلام
من نازنینم ، کتابداری خوندم و عاشق زندگی و قورباغه ام ، یه دوست خوبم دارم که همیشه و همه جا همراه منه و دوست دارم اسمش تو وبلاگم باشه . اسمش خاطره است و خیلی عزیزه .
خوشحال میشم بهم سر بزنید .
راستی پروفایلم فعاله دوست داشتید یه نگاهی بهش بندازید .
فهرست اصلی
برچسبها
خسته شدم
برای بهمن فقط دوتا پست دارم
برای همین این پست چند تا مطلب داره
آپهای بعدی تو همین پست قرار میگیره
باز هم برای تو
اولین پست سال 91
برای او که یادش میرود سر بزند
پست سوال
دلم خیلی تنگ شده برات
سر حرفم هستم
دوستان
مطالب جالب
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
لوگوی نازنین

لوگوی دوستان

MY LOVE

Yek Lahze Rooye Pol